مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

103

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

معاويه گفت : اى پسر عباس ، دست از سر من بدار و زبانت را از من باز دار و اگر چاره‌اى ندارى و بايد چنين كنى ، پنهانى كن و آن را آشكار به گوش ديگران مرسان ! . . . » « 1 » نقل شده است كه گروهى از بنىاميه به معاويه گفتند : اى اميرالمؤمنين تو به آرزويت رسيدى ؛ كاش از لعن اين مرد دست بر مىداشتى . گفت نه به خدا ، تا آن‌گاه كه كودكان بر لعن على بزرگ و جوان و بزرگان و جوانان پير شوند ؛ و هيچ گوينده‌اى از او فضيلتى نقل نكند [ اين كار بايد ادامه يابد ] . « 2 » همچنين معاويه به موازات اين اقدام ، از طريق جيره‌خورانى كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم افترا مىبستند ، به نشر فضايل و مناقب دروغين براى عثمان و دو خليفه پيش از او و ديگر صحابه ، در همهء سرزمين‌هاى اسلامى دست زد . همهء اين كارها براى آن بود كه دليل اهل بيت را مبنى بر اين كه در فضايل و مناقب ، كسى به پاى آن‌ها نمىرسد ، باطل كند ! اين متن تاريخى خواندنى است : معاويه به كارگزارانش در همه جا نوشت كه شهادت هيچ كدام از شيعيان و خاندان على عليه السلام را نپذيرند . همچنين نوشت : به هر كس از پيروان و دوستان و دوستداران عثمان كه نزد شماست و كسانى كه فضايل و مناقب او را نقل مىكنند فرصت دهيد ، به مجالس آنان نزديك شويد و آنان را به خود نزديك گردانيد و احترام كنيد ؛ آنچه را كه هر كدامشان نقل مىكند همراه با نام او و نام پدرش و نام قبيله‌اش براى من بنويسيد . آنان چنين كردند ، تا آن كه به دنبال جوايز و جامه‌ها و بخشش‌ها و تيول‌هايى كه معاويه در ميان اعراب و موالى ناقل حديث سرازير كرد ، روايت‌هاى مربوط به فضايل و مناقب عثمان فراوان گشت . اين امر در همه شهرها رواج يافت و مردم براى مال و منال دنيا به رقابت پرداختند . هر آدمِ بىاعتبارى كه نزد يكى از كارگزاران معاويه مىآمد و چيزى دربارهء فضيلت و منقبت عثمان نقل مىكرد ، كارگزار نام او را مىنوشت و او را مقرّب مىساخت و درباره‌اش شفاعت مىكرد . مدتى كه بدين منوال گذشت به كارگزارانش نوشت كه دربارهء عثمان حديث فراوان گشته و در جاى جاى قلمرو اسلامى

--> ( 1 ) - سليم بن قيس ، ص 202 - 203 . ( 2 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 356 .